سيد محمد باقر برقعى

376

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

من آنچه عالم فردا عيان كند امروز * به پشت پردهء استمگران نهان بينم ز جنگ اوّل و دوم بسى نرفته كه باز * ز دود جنگ سوم ، تيره آسمان بينم بهار صلح ملل را ، ز حرص و آز دول * بسى نمانده كه بار دگر خزان بينم دو چشم مادر گيتى و قلب محزونش * ز داغ تازه‌عزيزانش خون‌فشان بينم جهان خراب و سيه روزگار و آدم را * به پرتگاه فنا دم به دم روان بينم هنوز مرغ صفا را ، ز يأس و نوميدى * چو جغد در غم و ويرانه آشيان بينم هنوز خون جوانان نگشته خشك كه باز * روان به جانب پيكار بس جوان بينم هنوز جسم دليران به صحنهء پيكار * هنوز در به در و زار كودكان بينم پى تصرّف خاكى كه خاك بر سر آن * هزار تازه‌جوان را به خون تپان بينم ز بحر ژرف سياست چه موج‌ها خيزد * خطر زياد در اين بحر بىكران بينم چه مايه گوهر جان‌ها كه اندر اين دريا * ز حرص و كين بشر رفته رايگان بينم * عجب كه طاير فكرم كجاست پروازش * كه هر طرف نگرم آنچه گفتم آن بينم الهى ! اى كه شوى موجب نزاع دگر * ميان خار تو را جاى گلستان بينم براى سَرورى افروزى اى كه آتش جنگ * الهى ! آنكه به خاكسترت مكان بينم من از خداى دوعالم اميد مىدارم * هماره صلح و صفا در جهانيان بينم ميان نوع بشر رأفت و و داد بود * قلوب خلق به هم يار و مهربان بينم ز جنگ‌هاى پياپى چه سود بُرد بشر ؟ * جز آنكه نفع ورا سر به سر زيان بينم همى ز بادهء شوق و شعف شوم سرمست * به سر هماى محبّت چو سايبان بينم چنين كه داد بشر دوستى « رشيدى » زد * نشاط و وجد به خيل فرشتگان بينم « 1 »

--> ( 1 ) - چكامهء فوق را پس از جنگ جهانى دوم و بلافاصله آغاز جنگ سرد بين آمريكا و شوروى ، كه هرآن بيم آن مىرفت دنيا را به جنگ سوم كشانند ، آن هم با جنگ‌افزارهاى اتمى ؛ سروده است .